خانه > از دیگران > دیالوگ

دیالوگ

1
شوهر خواهرم گفت:
زمین تخت است!
گفتم:
– نه گرد است!
مادر گفت:
– خفه شو عماد، خواهرت…!
خواهرم بین یک زمین کاملا تخت و ریه های یک نرِ باستانشناس چفت می شود.

2
من و گالیله از کلیسای جامع بیرون زدیم
او
آرام پشت تلسکوپ برگشت
من
تا صبح راه رفتم

3
بامداد
جسد من و گالیله را ، گِرد ، جلوی کلیسا پیدا کردند
با پاهای برهنه و تاولزده
گالیله
پایین آمده بود از خر شیطان
من پوزبندی به دهان داشتم با بوی نفس نفس های شبانه ی خواهرم

4
خواهر که داری
گالیله را فراموش کن
به ارگاسم زیر گیوتین ایمان بیاور
و تک جمله های مادرت!
سید عماد الدین مرتضوی emadmortazavi.blogfa.com

Advertisements
دسته‌ها:از دیگران
  1. هنوز دیدگاهی داده نشده است.
  1. No trackbacks yet.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: