خانه > شعر(کلمات) > صبح روز بعد…

صبح روز بعد…

مرگ گوشه نشین اتاقم است
با نگاهی ملتمسانه
و دستی سپید
گلهای قالی را نقش میزند
و شکل خالی ام جا می ماند
تردید می کنم
و در معلقِ آسمانِ اتاقم منزوی می شوم
آه آری فقط مرگ نگاهم می کند
و شما تیتر اول روزنامه ها را
که مردی تمام سهمش را شلیک می کند

Advertisements
دسته‌ها:شعر(کلمات)
  1. هنوز دیدگاهی داده نشده است.
  1. No trackbacks yet.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: