خانه > حرف دل > سه سال در صنعتی…

سه سال در صنعتی…

سه سال در صنعتی پرسه زدم

روزهای اول روزهای به یاد ماندنی بود اما هرگز به قشنگی روزهایی که می آمد نبود…

آشنایی با انجمن و تشکلهای دیگر،آشنایی با بچه های کتابخانه انجمن در ترم اول نقطه ی عطفی در زندگی ام بود.آشنایی با کتابهایی که کمتر در شهرمان پیدا میشد،تلنگری بر مغزم وارد کرد که البته  در مقابل اکنون فقط به قدرت یک پس لرزه است.

ترم اول که گذشت و مشروط شدم،تمام کتابهای به امانت گرفته از انجمن را پس دادم و گفتم((دیگه نمیام))،آیدین گفت((ما هم یه روزی همینو میگفتیم و بعد…))درست گفته بود و این تازه آغاز ماجرا بود

ترم 3 شد و در آینه نگاه کردم که دیدم دودی از گوشه ی لبم به آسمان رفت و از آنجا خبر آورد که چیزی جز زمین دیده نمیشود!!!ترم سه زیباترین ترمم بود زیرا هنوز شبهای شعر وموسیقی و… برپا بود و همچنین انجمن…اما ترم چهار هیجانیترین ترمم شد زیرا توام  بود با تجمعات و فعالیتها و انتخابات و …

ترم پنچ تقریبا یا دربند! بودم یا در دفتر حراست یا دفتر انتظامات و یا… بالاخره یه چیز که خیلی مشخص بود حضور همیشگی ام در پشت شیمی بود که صبحونه مون شده بود سیگار وچایی…

ترم 6 معلوم نبود بودم یا نبودم که اصلا نبودم همان بود که بودم نبود!

چندی پیش تسویه حساب کردم و پس از دیدن دانشگاه،ازینکه دیگر در آنجا نیستم کمی خوشحال هم شدم زیرا کشیدن دیوار و آوردن گشت موتوری و فضای امنیتی دانشگاه داشت حالمو بهم میزد و مهمتر از همه ممنوع شدن کشیدن سیگار حتی در فضای باز…

انگار هستی ام با دو پای لاغر و شکمی تورفته و موهای بلند و سیگار بهمنی بر لب پشت شیمی نشسته،آهنگهای نامجو را هجی میکند و زیر لب  به خود میگوید راستی میدونی مارکس یا فروید! چی گفته، شنیدی آهنگ جدید شاهین نجفی رو، شنیدی چند نفر رو تعلیق زدن ، نشریه ی امروز رو خوندی ، راستی فردا تجمع ساعت چنده؟…

دلم برای هیچکدامتان تنگ نشود،برای هستی ام که در میان شما جاگذاشته ام بسی تنگ شده…

Advertisements
دسته‌ها:حرف دل
  1. 2010/11/17 در 2:37 ق.ظ.

    با درود

    با یک شعر و چندی عکس به روزم

    عکس های زیبایی رو از ارشیو جمع کردم فوق العاده محرکه

    به درود

  2. محمد حسن
    2010/11/04 در 11:58 ب.ظ.

    رفیق، امشب که دارم اینو برات مینویسم 13 آبانه.
    دلم برات خیلی تنگ شده. تویه این لعنتی در حال خفه شدنم، اگه موزیکهایی که گوش میدم و داستان و شعرهایی که میخونم نبود تا حالا خفه شده بودم.راه رفتنم شده مثل یه شعر راحت و رون، کارم شده موزیک گوش دادن با هدفون کف دانشگاه تا صدایی نشنوم، سرمم همیشه رو به پایینه تا نگاه کسی رو نبینم. کاش من هم جرات انصراف رو داشتم.

    میان صدا ها که می گریزم
    طناب های کشیده در باد
    میانِ چاره و ناچاری حیرانم می گذارند
    گلوی چاره و ناچاری
    کاشانه ی گریزِ باد
    معبرِ یاد شما می مانند
    وقتی طنابهای کشیده
    همسایه های گلو می گردند.
    یداله رویایی – از مجموعه ی لبریخته ها

    … در زخم چشم بود
    چشمِ میانِ زخم برای زخم، میان بود
    میان مردمک زخم
    زخمِ چشمِ آدمیان بود …
    یداله رویایی – چشمی در زخم – از مجموعه ی درجستجوی آن لغت تنها

  3. 2010/10/26 در 5:12 ب.ظ.

    درود
    دورادور میشناختمت و با افکارت از طریق دوستی(میثم عرب آبادی) آشنا بودم. بیشتر صنعتی ضرر کرد با رفتنت…
    کلبه ای ساخته ام محقر تا در حد خود درآن زندگی کنم و حرف هایم را به همسایگانم بگویم. همسایگی کنید خوشحالم کرده اید…
    بدرود

  4. 2010/10/26 در 12:46 ب.ظ.

    سلام.
    مشمولی اولین روزی که اومدی انجمن تو درگاه دفتر مرکزی ایستادی و گفتی: من تا حالا فکر میکردم خیلی حالیمه از اونوقت که اومدم انجمن متوجه شدم از چیزی سر در نمیارم هیچوقت از یادم نمیره. همیشه گفتم یکی از معدود آدمایی بودی که بدون تظاهر اعلام کردی چیزی نمیدانم. من تا حالا دو سه نفر بیشتر اینجوری ندیدم. خوش باشی. صنعتی هم جای خوبی بود… منتها خوب بود. شاید هم باشد منتها برای من یکی … بعله فقط بود.

  5. 2010/10/25 در 11:13 ق.ظ.

    می خواهم اعتصاب غذا کنم

  6. 2010/10/17 در 11:36 ب.ظ.

    kheyli nostalgic bud refigh. kami ta gesmati nabudan behtare ama khub mishe be gole shamlu ham gush dad
    budan beh az nabud shodan
    khase dar bahar

  1. No trackbacks yet.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: