خانه > شعر(کلمات) > شاید راه حل…

شاید راه حل…

به هزاره های گذشته و نیامده قسم

کودکان تبعیض رد خون را به آغوش کشیده اند

                                                  گویی چنگ زدگانی اند به ریسمان رستگاری

و تاریخ، رنج زایش دوباره ی مادران انتقام را به رخ کشیده

نوزادان بهتر که سر برون نیاورده،بند نافشان را چنگ زنند

                                                                …

ای کاش  دائم الخمر بود مادرم

که جای فتنه ی مرگ، مستی از پستانش می مکیدم

 تا به رحمِ همسایه هدیه می دادمش

شاید رستگاری معنایی تازه می یافت

                                              بریدن بند ناف!

Advertisements
دسته‌ها:شعر(کلمات)
  1. بهار
    2010/02/06 در 8:24 ب.ظ.

    سلام دارم از ذوق میمیرم بار اولیه که اینجا میام و غافلگیر شدم خیلی عالیه خوشحالم که اومدم اینجا

    • 2010/02/07 در 8:28 ق.ظ.

      خیلی ممنون از لطفت. منم خیلی خوشحالم که قدم در کشتزار ما نهادی،هر جند میدانم کشتزارم خشک و غمدیده ست…

  2. ابوالفضل خ.د.ا.م
    2010/01/29 در 6:59 ب.ظ.

    آری…
    گلم
    دلم
    حرمت نگه دار
    کین اشکها خونبهای عمر رفته من است.
    سرگذشت کسی که هیچ کس نبود؛
    وهمیشه گریه میکرد؛
    بی مجال اندیشه به بخل های خود
    تا کی مرا گریه کند؟
    تاکی؟
    وبه کدام مرام بمیرد؛
    آری
    گلم
    دلم
    فرح بزن مرا
    وبه آفتاب فردا بیندیش که برای تو طلوع میکند؛
    با سلام عطر آویشن.
    «پناهیم-حسین»

  1. No trackbacks yet.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: