بایگانی

بایگانیِ دستهٔ ‘از دیگران’

دیالوگ

1
شوهر خواهرم گفت:
زمین تخت است!
گفتم:
- نه گرد است!
مادر گفت:
- خفه شو عماد، خواهرت…!
خواهرم بین یک زمین کاملا تخت و ریه های یک نرِ باستانشناس چفت می شود.

2
من و گالیله از کلیسای جامع بیرون زدیم
او
آرام پشت تلسکوپ برگشت
من
تا صبح راه رفتم

3
بامداد
جسد من و گالیله را ، گِرد ، جلوی کلیسا پیدا کردند
با پاهای برهنه و تاولزده
گالیله
پایین آمده بود از خر شیطان
من پوزبندی به دهان داشتم با بوی نفس نفس های شبانه ی خواهرم

4
خواهر که داری
گالیله را فراموش کن
به ارگاسم زیر گیوتین ایمان بیاور
و تک جمله های مادرت!
سید عماد الدین مرتضوی emadmortazavi.blogfa.com

دسته‌ها:از دیگران

تساوی

معلم پای تخته داد می زد
صورتش از خشم گلگون بود
و دستانش به زیر پوششی از گرد پنهان بود
ولی آخر کلاسی ها
لواشک بین خود تقسیم می کردند
وآن یکی در گوشه ای دیگر جوانان را ورق می زد
برای آنکه بی خود های و هو می کرد و با آن شور بی پایان
تساوی های جبری را نشان می داد
خطی خوانا به روی تخته ای کز ظلمتی تاریک
غمگین بود
تساوی را چنین بنوشت
یک با یک برابر هست
از میان جمع شاگردان یکی برخاست
همیشه یک نفر باید به پا خیزد
به آرامی سخن سر داد
تساوی اشتباهی فاحش و محض است
معلم
مات بر جا ماند
و او پرسید
گر یک فرد انسان واحد یک بود آیا باز
یک با یک برابر بود
سکوت مدهوشی بود و سئوالی سخت
معلم خشمگین فریاد زد
آری برابر بود
و او با پوزخندی گفت
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
آن که زور و زر به دامن داشت بالا بود
وانکه قلبی پاک و دستی فاقد زر داشت
پایین بود
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
آن که صورت نقره گون
چون قرص مه می داشت
بالا بود
وان سیه چرده که می نالید
پایین بود
اگریک فرد انسان واحد یک بود
این تساوی زیر و رو می شد
حال می پرسم یک اگر با یک برابر بود
نان و مال مفت خواران
از کجا آماده می گردید
یا چه کس دیوار چین ها را بنا می کرد ؟
یک اگر با یک برابر بود
پس که پشتش زیر بار فقر خم می شد ؟
یا که زیر ضربت شلاق له می گشت ؟
یک اگر با یک برابر بود
پس چه کس آزادگان را در قفس می کرد ؟
معلم ناله آسا گفت
بچه ها در جزوه های خویش بنویسید
یک با یک برابر نیست

گل سرخی

دسته‌ها:از دیگران
دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.